سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
179
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
نسبت به او مانند هارونم نسبت به موسى ، و اندكى پس از حضرتش سرنوشت امّت همانند هارون و پيروانش و گوساله و گوساله پرستان خواهد شد آنك كه موسى به هارون گفت : اى هارون ! چرا هنگامى كه ديدى گمراه شدند ، از آنان جدا نشدى ، آيا مىخواستى مرا نافرمانى كنى ؟ ! « گفت : اى برادر ! اين قوم مرا ناتوان ساختند و نزديك بود مرا بكشند » « 1 » و گفت : اى برادر ! مرا سرزنش مكن ، ترسيدم كه بگويى ميان بنى اسرائيل جدائى انداختى و وصيتم را به كار نبستى ! يعنى هنگامى كه موسى هارون را به جاى خود بر آنان گمارد ، به وى فرمود اگر گمراه شدند و يارانى يافت با آنان جهاد كند و اگر نيافت دست نگهدارد و خون خويش را حفظ كند و پراكندهشان نسازد . و من ترسيدم كه برادرم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به من چنين گويد كه : چرا ميان امت پراكندگى افكندى و وصيتم را به كار نبستى ، به تو گفتم كه اگر يارانى نيافتى دست نگهدارى و خون خود و اهل بيت و پيروانت را حفظ كنى ؟ پس از درگذشت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مردم به ابو بكر روى آوردند و با وى بيعت كردند ، در حالى كه من سرگرم غسل و دفن رسول خدا بودم . سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم كه جز براى انجام نماز ردايى برنگيرم و پاى بيرون ننهم تا كه قرآن را در كتابى گرد آورم و چنين كردم ، سپس فاطمه را برداشتم و دست پسرانم حسن و حسين را گرفتم و به خانه يكايك مجاهدان بدر و پيشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم و آنان را در مورد حقّم به خدا سوگند دادم و آنان را به يارى خويش فراخواندم ، از همهء آنان تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند ؛ سلمان ، ابو ذر ، مقداد ، و زبير . از خاندانم نيز كسى نبود تا از من پشتيبانى كند ؛ حمزه در نبرد احد كشته شده بود و جعفر در نبرد موته ، من بودم و دو عامى تندخوى بدبخت ناتوان خوار ؛ عباس و عقيل كه تازه از كفر به اسلام روى آورده بودند . مردم مرا ناخوش داشتند و رها كردند ، آن گونه كه هارون به برادرش گفت ، گفتم : « اى برادر ! همانا كه اين قوم مرا
--> ( 1 ) قرآن 7 / 150 .